محمد يار بن عرب قطغان

316

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

برآيد و زمانه كسوت سوگوارى در بركرده عالم سياه و تاريك نمايد ، آن زمان دلاوران خلافت‌نشان با فرّ و چين نايرهء دعا بردارند . بعد از آنكه عساكر فيروزىمآثر تهيه اسباب حرب و ادوات طعن و ضرب نمودند و مستعد رزم و پيكار و آمادهء جنگ و كارزار شده ، فرصت فرمان بودند ، آن حضرت حكم فرمود كه ميرك توپچى باشى و جماعهء ديگر بر سر ديگ و نفت « 1 » بودند ، آتش درانداختند . با طنين طبقه كوس حرفى زلزله در كوه ولوله در گروه افتاد و زمين و زمان ، [ در ] كسوت عباسيان لباس سوكوران پوشيده . خروشيدن ناى مخبر نهاد * سرافيل را داد ز صور باد خروشيد و « 2 » در نفت آتش فتاد * از او رخنه در چرخ تيرش فتاد دليران دوان زير گرد و غبار * سوى باره از سوى فتح حصار و شاه برجى كه نفت به زير آن رسيده بود ، با ساير فصيل و لنگره كه به غايت ارتفاع داشت انهدام يافت و بهادران مريخ‌شعار چون پلنگ به يك بار رو به جانب حصار آوردند و قدم بر خاكريز نهاده ، چون ادعيهء مستجاب قصد جانب بالا كردند و بر شكل مور و ملخ رو به قلعه آوردند . نخست داد دلاورى سوار با تهور كليا در دل‌ها در بالاى برج و باره برآمده و با اعدا جنگ پيش برد و همچنين ميرزا خوشم و دوستم بكاول ارغون و دوست چهره آقاسى بالا رفته ، كوشش‌هاى مردانه و رزم‌هاى بهادرانه نمودند و از سپاه عبد المؤمن سلطان جمعى ديگر از مبارزان كينه‌ور داد مردى دادند . الله داد ( 189 ب ) اتاليق كرايت و عبدى ميرزاى نيمان و شادى ميرزا ولد نوروز پروانچى و قاسم ميرزا ولد جعفر ميرآخور قطغان و صادق ميرزا و غير هم دامن خفتان بر گرد ميان محكم كردند و توره‌ها پيش رو گرفته ، توجه به قلعه آوردند . در آن طرف بهادران نيز دست به تير و كمان و شمشير و سنان گشادند و با سپاه ظفرپناه كه بالاى قلعه برآمده بودند ، درافتادند . و از آن‌جانب كه كنار خندق بود تا بر سرباره بر عوض يك تير پرتاب لشكر منصور ، بر هيأت داغ و تنور ، دل از جان شيرين برداشته به قلعه چفيده بوده‌اند و هرچند از اهل حصار تير و تفنگ ، سنگ و زنبورك مىرسيد و سپاه ظفر انتباه مجروح شده مىغلطيد ، ديگرى پاى بر سر زخمى نهاده ، بالا مىرفت و چندان‌كه از

--> ( 1 ) . س : نعمت . ( 2 ) . س : خود در همه